حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

76

تاريخ قم ( فارسي )

خاك با آن آميخته شده و نمك قم در تابستان فسرده مىشود و ديگر آنك هيچكس آن را منع نميتواند كرد در تصرف و خراج بر آن نميتوان نهادن و هر گاه كه منع كنند يا خراج بر آن نهند آب منقطع شود و ناپديد گردد و هيچ اثر نمك آنجا نماند و اين معنى هم اندر ايام جاهليّت و هم اندر ايام اسلام تجربه كرده‌اند و آزموده و اين نمك همه اوقات مباح بوده است و هر كس كه خواسته است برداشته است و تصرف كرده و اين كوه نمك معروفست و مشهور و الى يومنا هذا قايم و باقيست و بدين گونه چندين مواضع و معادن پوشيده‌اند تا بامروز و گويند كه اين معادن در دامن كوه‌اند و من كه مصنّف اين كتابم آن را ديده‌ام و هم شنيده‌ام از كسى كه برين كوه رفته بود كه او گفت كه من آب آن را بغايت پاكيزه و خوش طعم يافته‌ام و در آن چند درخت انجير نيز ديدم و نيز گفت كه تو چون برابر آن آب بايستى و خواهى كه قصد جانب مغرب كنى آن آب برابر تو باشد بسيار و مجتمع نمايد و چون از جانب مغرب به روى و بپايان آن آب برسى آن آب را باريك و اندك يا بى و چون معاودت نمايى و روى بجانب مشرق كنى و بنيمهء آن برسى آن آب را در طرف مشرق باريك و اندك يا بى و از جانب مغرب از پس پشت خود بسيار و مجتمع بينى و همچنين چون از ساوه بيرون آيى بجانب قم آن آب به راه تو واقع شده باشد و يكنيمه آن از جانب مغرب بسيار نمايد و يكنيمه ديگر از جانب مشرق اندك نمايد و چون از قم بساوه روى بر عكس آن نمايد از جانب مشرق بسيار و از جانب مغرب اندك ، ورازآباد ، اين ديه را نام نهاده‌اند بوراز بن قاسان اكبر و گويند كه وراز بن بيب آن را بنا كرده است ، دنجرد ، دنجرد بن قاسان اكبر آن را بنا كرده است ، خواصر ، خواصر برادر خناصر آن را بنا كرده است ، و زهشت گويند چون افريدون بيوراسف را باسيرى بگرفت و زنجير در گردن او كرد و او را بدان محكم بند نهاد روزى باز كرد و بيامد و به وزهشت نزول كرد و بدين وزهشت آب بسيار جمع شده بود و مجمع آب بود و بزغهاى بسيار در آن بودند و آواز بسيار ميكرديد چنانچ افريدون از آوازهاى ايشان بتنك آمد و نميتوانست آنجا نزول كردن پس آن موضع را بدين سبب وزهشت نام نهادند ، نياستر اردشير بابك آن را بنا كرده است و آنچنان بود كه چون او از اصفهان باز گرديد و ملك